خدایا
سالها می گذرد و من از پنجره ی بیداری
کوچه یاد تو را می نگرم
و چنان آرامم که کسی فکر نکد
زیر خاکستر آرامش من چه هیاهویی ست
عاشقی هم دردی ست
ومن از لحظه ی دیدار تو می دانستم
که به این درد شبی خواهم مرد............
وبلاگ عشق و عاشقی
سالها می گذرد و من از پنجره ی بیداری
کوچه یاد تو را می نگرم
و چنان آرامم که کسی فکر نکد
زیر خاکستر آرامش من چه هیاهویی ست
عاشقی هم دردی ست
ومن از لحظه ی دیدار تو می دانستم
که به این درد شبی خواهم مرد............
کنم هر شب دعایی
کز دلم بیرون رود مهرش
ولی آهسته می گویم
الهی بی اثر باشد
زنده بودن را برای زندگی دوست داشتم
نه زندگی را برای زنده بودن

من با تو بودم اما تو افسوس
به بودن من نکردی عادت
تو پر کشیدی من پر شکستم
تو ساده بودی من ساده موندم
تو با من از شب گلایه کردی
من بی تو تا صبح از خونه خوندم
چشمای سردت دنیای من بود
اما تو هیچوقت باور نکردی
شکستم و تو حتی یه لحظه
با گریه های من سر نکردی
من با تو بودم وقتی که آروم
پشت نقاب آیینه سوختی
کاش وقت رفتن بهم میگفتی
اون همه عشقو به چی فروختی
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی
و با این همه سکوت
مرا به خاموشی متهم نمی کردی
کاش می دانستی من همیشه
با زبان چشمانم با تو سخن می گویم
چشمانی که از ندیدنت
سیل ها دارند برای جاری ساختن
سخن ها دارند برای گفتن
عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن
کاش می دانستی که من تو را
دوست دارم
کاش می دانستی

عشقمون با گذر زمان افسانه اي ميشه
مثل گل اقاقيا افلاطوني ميشه
يه جوري خاص از دوست داشتن
براي يه عمر پيش هم موندن
يه خاطره ناب از روزاي آشنائي
با هم بودن و چشمکهاي يواشکي
قصه ، قصه اي ديگه از عشق ميشه
يه فرهاد ديگه به قصه هاي ايراني اضافه ميشه
من و تو باهم و در کنار هم
پل ها رو مي سازيم براي هم
يه روز قهر يه روز آشتي
آشتني کنوني که تو برام مي سازي
يه روز شادي يه روز تلخي
روزي که دوباره عاشقم ميشي
روزي مي رسه كه ديگه بهت شكي ندارم
تو رو مثل يه تکيه گاه واقعي دوست دارم...

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیا و قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیا و قطره اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن هرچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیا بر نیک و بد را جمع منها کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

باز شب شد چقدر تنهايم گفته بودي كه شبي مي آيم
باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم
كنج اين پنجره ها شب همه شب منم و گريه و هاي و هايم
پشت اين پنجره ها تا سحر پنجه بر پيكر شب مي سايم
نكند بيهوده عمر خود را پشت اين پنجره مي فرسايم
نكند بيهوده تكرار شود قصه ي چشم به راهي هايم
باز چون ديشب و شب هاي ديگر مي روم پنجره را بگشايم
باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم....

سالهاست با بغضي كال با خاطراتي خسته
زير باراني ترين درخت عشق به انتظار
دوباره روييدنت ايستاده ام
پر از بهانه ام خسته از قهر زمانه
پروانگي رو بيدار مي كنم
تا از تو بگويند و من
براي هميشه سكوت مي كنم......

چشم دگرم حسود بود و نگريست
چو روز وصال شد او را بستم
گفتم نگريستي پس نبايد نگريست

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....
گفتی زير باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را
هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده
چشم به پایانش دارم ....

خدایا خسته ام خسته ساز دلم غمگین است و شکسته
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
![]()
عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقهای لطیف و یا جاذبهای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و میتواند در حوزههایی غیر قابل تصور ظهور کند.
به ترک میگن چندتا موجود نام ببر :میگه یکی خر یکی گاو واون یکی یخ
میگن خر و گاو موجود است
اما یخ که موجود نیست چراتو میگی یخ موجود است میگه آخه وقتی داشتم
توراه می اومدم دیدم
روی تابلو نوشته یخ موجود است
خیلی دیر رسیدی ای دوست
هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن
من فقط یه استخونم
ببین چی کردی با این دل
فکر کن فقط یه لحظه
نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه
ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر
وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر
حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن
منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر
فقط تا هفت روز سیاه تنت کن
شبای جمعه یادی از ما کن
عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت
فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم
تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .

پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم
زندگی خوبی داشته باشیم . دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی !!! در
همان زمان معلم بلند فریاد زد دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. و بچه ها
همه با هم تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر آنکه یکی از آنها
برای رسیدن به دیگری خود را بشکند.
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه:
باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟
فقط میگه: همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری؟
فقط میگه: دوستت دارم.
میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم
چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری؟!
نشو عاشق! نباش عاشق! نگو حتی دوستم داری!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!
من که قصه ی عشقمو با توتوی زندگی دیدم
هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم
نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم،
چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم؟!
چرا عاشق ترین بودم تورو عاشق نمی دیدم؟!
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم، تو رو هرگز نمی دیدم
نشو عاشق...
نباش عاشق...
باشه!!!
خداحافظ سکوت خسته ی باران خداحافظ.....خداحافظ به رسم خوب دلداران خداحافظ
خداحافظ زمانی که برایم آرزو بودی......خداحافظ زمانی که فقط در یاد او بودی
خداحافظ همین کافی و یک لبخند......هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند
خداحافظ فقط یک بار برای رفتن جانم......برای مرگ چشمانم برای عشق و ایمانم
خداحافظ و یک واژه و یک رفتن.....و یک خنده و یک آرامش و مردن
خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد.....و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد
خداحافظ که انگار آخر قصه است.....و پایان پر از رازش غم و غصه است
خداحافظ کلاغ قصه ی ما هم نرفت خونه.....کلاغ عاشق تنها غم دنیا رو میدونه
خدا حافظ کمی غمگین تر از رگبار.....خداحافظ به امید دوباره خنده و دیدار
خداحافظ کمی زوده.........نرو حالا.....خداحافظ از این لحظه منم اینجا تک و تنها
خداحافظ ولی یادت نره نامرد .....برای دوری ما آسمون با خود دعا می کرد
خداحافظ جدا از هم خداحافظ.....خداحافظ فقط یک کم خداحافظ
(سفری دیگر)
محبوبترین سریال فارسی۱
با ارزانترین قیمت ها باقیمت های دیگر مقایسه کنید.
از خرید این فیلم جذاب و دیدنی پشیمان نمی شوید.


۲۰۰۰۰تومان
برای سفارش به این تلفن:۰۹۳۸۰۶۶۴۱۰۵زنگ بزنید.
(با سلام شما می توانید با مرا جعه به هر یک ازسایت های زیر shopper شوید)
shopper =خرید کردن